مروری بر فیلم ِ _ به قول منتقدان سخیف ِ _ رسوایی
هیچ
گاه از ده نمکی خوشم نیامده . از فیلم هایش هم همینطور ، هیچ گاه بِ دلم نچسبیده .
ذهنم را چند دقیقه ای مشغول نکرده است . از آن فیلم هایی که 90 و اندی دقیقه دیده
َ م و بعدش بلند شده َ م رفته ام . نمی گویم فیلم اخراجی های َ ش که بِ توانِ nبار از
صدا و سیما پخش شده است را ندیده َم . یا حرف هایش را در جشنواره فیلم فجر نشنیده
ام . و نخواسته ام عمیقتر از یک کارگردان _ بِ عنوانِ یک آدم _ با اهالی ِ سینما
حساب َ ش کنم . نه . ولی همیشه فضایی را در فیلم هایش احساس کرده ام میانِ سکانس
ها و مخاطب . میانِ دوربینِ فیلمبرداری و صفحه یِ نمایشگر . فضایی دور از شهر .
مردم . دور از مهندس ِ بیکاری که دربِ در بِ دنبال شغل می گردد . پلیسی که بی دلیل
جریمه می کند و می گذارد بِ حسابِ شیشه یِ شکسته یِ ماشین َت . دور از کارتون خواب
هایِ پشت ِ برج ِ میلاد . دور از شهر پشتِ پنجره . دور از بویِ دود و سرب و رویِ
دودکشِ کارخانه هایی که بِ نظر می رسد ساخته شده اند تا دنیا را تیره تر کنند .
دیالوگ هایِ کلیشه ای . آدم هایِ اهلِ جنگ و جبهه . شاید با نشانه گیریِ
غیرمستقیمی از آژانس شیشه ای . کسانی که جانِ شان ، عمرشان ، زندگی شان را پایِ ایران
داده اند . رفته اند ، بر نگشته اند . و کسانی که همچنان مانده اند منتظر ، چشم بِ
راهشان . تا برگردند .
هیچ گاه تخیل گرایی های بی حساب ِ ده نمکی را با واقع گرایی کارگردان هایِ نوپایی
که فیلم شان را در یک لوکیشن چند متری می سازنند مقایسه نکرده ام . فیلم هایش از
جنسِ ِ خودش است . آدم هایی که در این عصر زندگی می کنند . خانواده دارند . با
عقایدی سرسخت . آدم هایِ سیاه یا سفید _ شبیه دارا و ندار _ آدم هایی که ـ
اکثرا ـ یک شبه (!) متحول می شوند . با حرف ها . موعظه ها . پند ها . با
نصحیت هایِ شخص شخیصی ترجیحا حاج آقایِ محل . روحانیِ ِ مسجد . شخصی که همه
قبول َ ش دارند . و حالا چه می شود که آقای ِ ده نمکی فیلمی می سازد که می برد زیر
سئوال همین حاج آقایِ محل را . روحانی ِ مسجد را . حاج یوسف را . با بازیِ اکبر
عبدی . با نقش و گریم و دیالوگ هایی که هیچ شباهتی بِ بایرام ِ اخراجی ها ندارد .
که هنوز معلوم نیست باید پایِ صدقه سری بازی هایِ ماندگار اکبر عبدی گذاشته
شود یا کارگردانی و سناریوی ِ ده نمکی . خلاصه فیلمی با فضایِ ساده . آدم
هایی که همدیگر را می شناسند . حاج آقایِ محل را می شناسند . دخترِ ِ کفش قرمز (!)
محل را می شناسند . فلان مرد راکه حُجره یِ فرش فروشی دارد را می شناسند . آدم
هایی که از اهالیِ ِ یک محل اند . نگاه شان می افتد بر ناموس ِ مردم و همدیگر را
سرزنش می کنند که تو چشم دلَ ت ناپاک است و برو از خدا بترس !

فیلمی که در سینما هایِ شهر پخش می شود . در تهران پخش می شود در شیراز پخش می شود
. برایِ طلابِ قم پخش می شود . و در جلسه یِ نقدَ ش خرده گرفته می شود چرا حاج
یوسف شب تخم مرغ تناول می کند . مگر خوردنَ ش شب مکروه نیست ؟!
و خلاصه فیلمی که انتهایَ ش اعتراف می کند ای فُلان فعله ای که این فیلم را نگاه
می کنی ، اصلا از کجا معلوم این دختر بد باشد ؟! اصلا از کجا معلوم هرکس کفشِ ِ
قرمز بِ پا کند و لباس فلان رنگ بپوشد و آرایش و شمایل ِ فلان مدل را داشته باشد
حسابَ ش می افتد با کرام الکاتبین ؟! مگر خودت خیلی سجاده آب می کشی ها ؟! _ حالا
ما نمی دانیم ربطِ این ها بِ هم چیست خدا می داند _ خلاصه ده نمکی بلند می شود ،
فیلمی می سازد که خیلی راحت در تیزر هایِ تبلیغاتی می توان تا آخرش را فهمید .
می توان نقش همیشه تکراری ِ محمد رضا شریفی نیا را فهمید . می توان فهمید که
حُجره داری است که برای ِ صاف کردن ِ بدهی های ِ یک بنده خدایی دست بِ کارهایی می
زند بس شیطانی و اهریمنی . طمع می کند بِ خدا بیامرزی و برایِ از بین بردنِ
مانع رسیدن َ ش بِ این اهداف ، حاج یوسف را می برد زیر سئوال . حاج یوسفی که
یک محله قبولَ ش داشتند ، خدا قبول َ ش داشت . حتی خود حُجره دار قبول َ ش داشت .
حاج یوسف می شود انگشت نمایِ محل . انگشت نمایِ همان آدم ها . همان ها که یک روزی
سلامَ ش می کند . مقابل َ ش خم و راست می شدند و حال با انگشت بِ همدیگر
نشانش می دهند و پشتِ سرش پچ پچ می کنند .
و حاج یوسف آخرش با زبان ِ بی زبانی می فهماند نه هر زاهدی زاهد است . و نه هر
شیخی شیخ . و نه هرکسی که دم از خدا و قرآن می زند آدم ِ اهل َ ش است . و نه هر
دختری که بزک می کند و آدامس ِ فلان مدل می جود ، آدم بد . و خلاصه فیلمی که همه
یِ نقش ها ، دیالوگ ها ، فضا ها ساده می شود در شعری از خیام . شاید هم الهام
گرفته از آن . شاید هم معنیِ ِ بارز ِ تا بوده چنین بوده و تا هست چنین هست .. :
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی/هر لحظه به دام دگری پــا بستی/گفتا شیخ هر آن چه
گویی هستم/آیا تو چنان که می نمایی هستی ..
پی نوشت : طرفدار ده نمکی نبوده و نیستم . اما با تمام ِ احترامی که برای ِ
طرفدارن ِ آقای ِده نمکی قائل َ م و البته طرفداران ِ خوبِ هر کارگردانی که
در این مملکت می سازد و یک وقت هایی هم می نویسد و از خدا که پنهان نیست و از شما
چه پنهان تهیه کننده هم می شود !
ده نمکی با اخراجی هایِ یک َ ش مفهمومی را رساند . که با دو و سه نتواست . شاید هم
ناقص و دست و پاشکسته مفهومی را بِ تصویر کشید ، اما نه بِ قدرتِ بار اولَ ش .
خلاصه ده نمکی از آن آدم هاست که بی توجه بِ حرف و حدیث هایِ پشتِ سرش کارِ ِ خودش
را می کند و فیلم ِ خودش را می سازد . فیلم هایی که گاهی بیشتر از مفهومی که می
رسانند مخاطب جمع می کند . و هیچ هم بعید نیست وسط َ ش آهنگی با ریتم _ شش و
هشتی _ بی هوا پخش شود : سوسن خانُم !
پی نوشت 2 : البته جدا از این بحث ها ، بماند که ده نمکی یک سری مخالف دارد و
موافق . یکسری منتقد هم مخالفت می کنند با فیلم هایی که می سازد و دیالوگ هایی که
می نویسد . ولی رسوایی َ ش از آن فیلم هایی بود که ارزش دیدن داشت . نه
بِ خاطر کارگردانی و بازیگری و شاید هم نابازیگریِ شخصیت هایش ، بلکه بِ خاطر
مفهومی که رساند . مفهومی شاید ساده و چند خطی . و موضوعی که همچنان
هست ، آن هم در جامعه ای که با تمام ِ عظمت َ ش روز بِ روز تنهاتر می شود ،
گوشه گیرتر می شود . روز بِ روز در آن بیشتر می شود. تظاهر ها ، لبخند ها ، ریاها
...
پی نوشت 3 : ده نمکی از آن ناکارگردان هایی است که جایِ نقد ِ بسیاری دارد . فقط
نخواستیم اینجا بِ بهانه یِ فیلم تخریب کرده باشیم کسی را که بِ قولِ بعضی ها دستَ
ش با دست هایِ پشتِ پرده در یک کاسه است . فقط خواستیم منظوری را برسانیم که در
فیلمی گنجانده شده . با فضایی که شبیه بِ فضای ِجامعه یِ مان نیست ، ولی حرفی در
آن زده می شود ، که جایِ فکر دارد ، در این همین جامعه . همین .





















نقد فیلم و عکس هایی از فیلم های معروف و برگزیده هست و البته میتوانید فیلمهای مورد نظر رو درخواست کنید تا نقد شونو بزارم .. اگر هم از بازیگران مورد علاقتون عکسی میخواهید براتون میزارم..